غزل شمارهٔ ۶۷۲
ذّره ذرّه ز آسیای آسمان افتادهایم
خورده آدم گندم و ما از جنان افتادهایم
همنشین قدسیان بودیم در جنات عدن
حالیا در ظلمت این خاکدان افتادهایم
پخته نان ما خدای ما و ما از روی جهل
از برای نان بهر در چون خسان افتادهایم
دست پرورد ملایک بوده خورده آب قدس
از بنان قدسیان اینجا بنان افتادهایم