غزل شمارهٔ ۶۹۰

طرفی نبستم زینجهان استغفرالله العظیم

خسبیدم و شد کاروان استغفرالله العظیم

عمر عزیزم شد تلف اندر پی آب و علف

کاری نکردم بهر جان استغفرالله العظیم

زین پس مگر سودی کنم تدبیر بهبودی کنم

بگذشتها خود شد زیان استغفرالله العظیم

بیحد گناهان کرده‌ام بس جور و طغیان کرده‌ام

زین جرمهای بیکران استغفرالله العظیم