غزل شمارهٔ ۱۱۸۲

تو چشم شیخ را دیدن میاموز

فلک را راست گردیدن میاموز

تو کل را جمع این اجزا مپندار

تو گل را لطف و خندیدن میاموز

تو بگشا چشم تا مهتاب بینی

تو مه را نور بخشیدن میاموز

تو عقل خویش را از می نگهدار

تو می را عقل دزدیدن میاموز