غزل شمارهٔ ۸۰۴

بر من نیستی کجائی تو

ای که یکجا دمی نیائی تو

آتش هجر تو کبابم کرد

سوختم این چنین چرائی تو

ای سراپا چنانکه می‌باید

وی که هستی چنانکه بائی تو

نیک محبوب دلربائی لیک

بی‌وفائی عجب بلائی تو