غزل شمارهٔ ۱۱۹۳

من از سخنان مهرانگیز

دل پر دارم ز خواب برخیز

ای آنک رخ تو همچو آتش

یک لحظه ز آتشم مپرهیز

شیرم ز تو جوش کرد و خون شد

ای شیر به خون من درآمیز

با یارک خود بساز پنهان

مستیز به جان تو که مستیز