غزل شمارهٔ ۸۶۴
ای دل بعشق خویش گرفتار بودهای
خود را بنقد عمر خریدار بودهای
گر بگذری ز خویش انیس خدا شوی
ای خودپرست دون چه ستمکار بودهای
بگشای چشم عبرت و کر و بیان به بین
تا روشنت شود چه قدر خوار بودهای
برخیز و جهد کن بمقام خرد رسی
روز نخست چون بخرد یار بودهای