غزل شمارهٔ ۸۸۱
گره از زلف خویش وا کردی
بر دلم بستی و رها کردی
در میان بلاش سر دادی
عقدهٔ محکمش بپا کردی
راه بیرون شدن برو بستی
در اندوه و غصه وا کردی
مرغ زار شکسته بالی را
هدف تیر ابتلا کردی
گره از زلف خویش وا کردی
بر دلم بستی و رها کردی
در میان بلاش سر دادی
عقدهٔ محکمش بپا کردی
راه بیرون شدن برو بستی
در اندوه و غصه وا کردی
مرغ زار شکسته بالی را
هدف تیر ابتلا کردی