غزل شمارهٔ ۸۸۳
دل آواره را در کوی خود آواره تر کردی
من بیچاره را در عشق خود بیچاره تر کردی
دلم خو کارهٔ ذوق شراب حسن خوبان بود
ز چشم و لب شرابم دادی و خو کاره تر کردی
ز مردم چشم مستت خون دل میخورد مژگانرا
بزهر آلودی و آنمست را خونخواره تر کردی
دل مردم ربودن بیخبر هاروت نتواند
ازو این غمزه را در دلبری سحاره تر کردی