غزل شمارهٔ ۹۲۶

تو های و هوی مستانرا چه دانی

تو شور هی می پرستانرا چه دانی

در آدر بحر عشق ای قطره گم شو

توئی تا قطره عمانرا چه دانی

بگوشت میرسد زان لب حدیثی

تو آن سرچشمهٔ جانرا چه دانی

تو را چون بهره‌ای از معرفت نیست

رموز اهل عرفانرا چه دانی