غزل شمارهٔ ۱۶

یارب به آب این مژه اشکبار ما

کان سرو ناز را، بنشان در کنار ما

از ما غبار اگر چه بر انگیخت، درد او

گردی به دامنش مرصاد، از غبار ما

ای دل درین دیار، نشان و نامجوی

جز در دیار ما، مطلب، در دیار ما

آبی به روی کار من، آمد ز دیده باز

و آن نیز اگر چه باز نیاید، به کار ما