غزل شمارهٔ ۳۳

به آستین ملالم مران، که من به ارادت

نهاده‌ام سر طاعت، به آستان عبادت

به کشتگان رهت، برگذر، به رسم زیارت

به خستگان غمت، در نگر، به رسم عیادت

من آن نیم که به تیغ از تو روی برتابم

جفای دوست، کمند محبت است و ارادت

به التفات تو با من، توان مشاهده کردن

که چون کند به عظام رمیم، روح اعادت؟