غزل شمارهٔ ۳۸

من خراباتیم و باده پرست

در خرابات مغان، عاشق و مست

گوش، بر زمزمه قول بلی

هوش، غارت زده جام الست

می‌کشندم چون سبو، دوش به دوش

می‌دهندم چو قدح، دست به دست

دیدی آن توبه سنگین مرا؟

که به یک شیشه می چون بشکست؟