غزل شمارهٔ ۵۵

زلال جام خضر، دردی مدام من است

مقیم دیر گوشه مغان، مقام من است

دلم زباده دور الست، رنگی یافت

هنوز بویی از آن باده، در مشام من است

لبم ز شکر شکر لب تو، یابد، کام

چه شکرهاست مرا، کین شکر به کام من است

مرا که نام برآورده‌ام، به بدنامی

همین بس است، که در نامه تو نام من است