غزل شمارهٔ ۵۸
شب است و بادیه و دل، فتاده از راه است
ز چپ و راست، مخالف، ز پیش و پس، چاه است
مقم تهلکه است این ولی منم، فارغ
ز کار دل، که به دلخواه یار دلخواه است
مرا سری است که دارم، بر آستانه تو
نهادهایم به پیش تو هرچه در راه است
به وصل قد تو دارم بسی امید و لیک
قبای عمر به قد امید، کوتاه است