غزل شمارهٔ ۶۰

امشب، چراغ مجلس ما، در گرفته است

در تاب رفته و سخن، از سر گرفته است

پروانه چون مجال برون شد ز کوی دوست

یابد بدین طریق، که او در گرفته است

ظاهر نمی‌شود، اثر صبح گوییا

دود دلم، دریچه خاور، گرفته است

دانی که چیست، مایه آن لعل آتشین؟

کامروز، باز، در قدح زر، گرفته است