غزل شمارهٔ ۸۶

عاشق سر مست را، با دین و دنیا کار نیست

کعبه صاحبدلان، جز خانه خمار نیست

روی زرد عاشقان، چون می‌شود گلگون به می

گر خم خمار را رنگی ز لعل یار نیست

زاهدی گر می‌خرد عقبی، به تقوی، گو، بخر

لاابالی را، سرو سودای این بازار نیست

از سر من باز کن، ساقی خرد را، کین زمان

با خیالش خلوتی دارم که جان را بار نیست