غزل شمارهٔ ۹۴

ما را بجز از عشق تو، در خانه کسی نیست

بنمای رخ، از پرده که در خانه کسی نیست

بردار مه از سلسله تا خلق بدانند

کز سلسله داران تو، دیوانه کسی نیست

فرزانه‌تر مردم اگر، زاهد و صوفی است

ای دوست به دوران تو، فرزانه کسی نیست

در خلوت دل، ساختمت، منزل و آنکس

گر دل نکند، منزل جانانه کسی نیست