غزل شمارهٔ ۹۵

سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست

ماه را، با رخ تو، دعوی زیبایی نیست

هر که بیند، گل روی تو و عاشق نشود

همچو نرگس، مگرش دیده بینایی نیست

امشب از چشم تو مستم، مدهم، می ساقی

که مرا طاقت، درد سر فردایی نیست

گرچه آتش دهن و تیز زبانم چون شمع

در حضور تو مرا، قوت گویایی نیست