غزل شمارهٔ ۱۱۳

در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد

عاشق سوخته دل، در طمع خام افتاد

جام نمام ز نقل لب تو، نقلی کرد

راز سر بسته خم، در دهن خام افتاد

خال مشکین تو بر عارض گندم گون دید

آدم آمد ز پی دانه و در دام افتاد

باد زنار سر زلف تو، از هم بگشود

صد شکست از طرف کفر در اسلام افتاد