غزل شمارهٔ ۱۳۳

چشمت به خواب چشم مرا خواب می‌برد

زلفت به تاب جان مرا تاب می‌برد

من غرقه خجالت اشکم که پیش خلق

چندان همی بود که مرا آب می‌برد

سودای ابروی تو مغان راز مصطبه

چون غمزه تو مست به محراب می‌برد

امشب به دوش مجلسیان را یکان یکان

بردند مست و ترک مرا خواب می‌برد