غزل شمارهٔ ۱۳۸

سحرگه بلبلی آواز می‌کرد

همی نالید و با گل راز می‌کرد

نیاز خویش با معشوقه می‌گفت

نیازش می‌شنید و ناز می‌کرد

به هر آهی که می‌زد در غم یار

مرا با خویشتن دمساز می‌کرد

نسیم صبح دلبر می‌شنیدم

دلم دیوانگی آغاز می‌کرد