غزل شمارهٔ ۱۴۰

ناتوان چشم توام گرچه به زنهار آورد

ناتوان دردسری بر سر بیمار آورد

چشم مخمور تو را یک نظر از گوشه خویش

مست و سودا زده‌ام بر در خمار آورد

عقل را بوی سر زلف تو از کار ببرد

عشق را شور می لعل تو در کار آورد

صفت صورت روی تو به چین می‌کردند

صورت چین ز حسد روی به دیوار آورد