غزل شمارهٔ ۱۵۸

هر سینه کجا محرم اسرار تو باشد؟

هر دیده کجا لایق دیدار تو باشد؟

مستان دل اغیار چه لازم که درین عهد

هر جای که قلبی است به بازار تو باشد

هر آینه آن دل که قبول تو نیفتد

کی قابل عکس می رخسار تو باشد

من خاک رهت گشتم و گردی که پس از من

برخیزد ازین خاک هوادار تو باشد