غزل شمارهٔ ۱۲۳۳

درون ظلمتی می‌جو صفاتش

که باشد نور و ظلمت محو ذاتش

در آن ظلمت رسی در آب حیوان

نه در هر ظلمتست آب حیاتش

بسی دل‌ها رسد آن جا چو برقی

ولی مشکل بود آن جا ثباتش

خنک آن بیدق فرخ رخی را

که هر دم می‌رساند شه به ماتش