غزل شمارهٔ ۱۲۳۴

قضا آمد شنو طبل نفیرش

نفیرش تلختر یا زخم تیرش

چو دایه این جهان پستان سیه کرد

گلوگیر آمدت چون شهد شیرش

خنک طفلی که دندان خرد یافت

رهد زین دایه و شیر و زحیرش

بشارت‌های غیبی شد غذااش

ز شیرش وارهانید از بشیرش