غزل شمارهٔ ۲۰۰

خیال زلف تو چشمم به خواب می‌بیند

دلم ز شمع جمال تو تاب می‌بیند

کسی که چشمه آب حیات لعل تو دید

برون از آن همه عالم سراب می‌بیند

به غیر عشق تو در دیده هر چه می‌آید

نظر معاینه نقشش بر آب می‌بیند

ندیم چشمم از آن است چشم مخمورت

که در زجاجی چشمم شراب می‌بیند