غزل شمارهٔ ۲۲۰
مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید
لله الحمد که آن ذره به خورشید رسید
این همان ذره خاکی هوادار شماست
که به جان، روز ازل، مهر شما میورزید
وین همان بلبل خوش گوست که در باغ وصال
سالها بر گل رخسار شما مینالید
روز رخسار تو شد در شب زلفت پیدا
صبحدم فاتحهای خواند و بران روی دمید