غزل شمارهٔ ۲۲۴

مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید

که در برابر روی تو روی بنماید

چو شانه دست به دندان اگر برم شاید

که شانه در سر زلف تو دست می‌ساید

لطیفه‌ایست دهان تو تا که دریابد

دقیقه‌ایست میان تو تا که بگشاید

عروس گل ز جمال تو چون خجل نشود

سپیده دم که به گلگونه رخ بیاراید