غزل شمارهٔ ۱۲۴۱

ما نعره به شب زنیم و خاموش

تا درنرود درون هر گوش

تا بو نبرد دماغ هر خام

بر دیگ وفا نهیم سرپوش

بخلی نبود ولی نشاید

این شهره گلاب و خانه موش

شب آمد و جوش خلق بنشست

برخیز کز آن ماست سرجوش