غزل شمارهٔ ۲۴۷

کارها دارد دل من با لب جانان هنوز

دور حسنش راست اکنون اول دوران هنوز

در بهار حسنش از صد گل یکی نشکفته است

گرد گلزارش کنون بر می‌دهد ریحان هنوز

روزی از چوگان زلف دوست تابی دیده‌ام

لاجرم چون گوی می‌گردیم سرگردان هنوز

بر سر بازار عالم راز من در عشق تو

آشکار شد ولی من می‌کنم پنهان هنوز