غزل شمارهٔ ۲۸۴

تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم

ور به غیر از تو بود، هیچکسم هیچکسم

هر کجا تیر جفای تو، من آنجا سپرم

هر کجا خوان هوای تو، من آنجا مگسم

پس ازین دست من و دامن سودای شما

چند گردم پی سودای پراکنده بسم

تو به خوبی و لطافت چو گل و آبی و من

با گل و آب برآمیخته چون خار و خسم