غزل شمارهٔ ۳۳۸
صوفی ز سر توبه شد با سر پیمانه
رخت و بنه از مسجد آورد به میخانه
هر صورت آبادان کز باده شود ویران
معموره معنی دان یعنی چه که ویرانه
سودی ندهد تو به زان می که بود ساقی
در دور ازل با ما پیموده به پیمانه
دانی که کند مستی در پایه سرمستی
مردی ز سر هستی برخاسته مردانه