غزل شمارهٔ ۳۴۳

ماییم به کوی یار دلجوی

دیوانه زلف آن پری روی

مار است بتی که تنگ خوی است

ماییم و دلی گرفته آن خوی

چون دردل و چشم ماست جایت

غیر از تو که دید سرو دلجوی

بیمار فتاده‌ام به کویت

راز دل من، فتاده بر کوی