غزل شمارهٔ ۳۷۱

ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی

تا ما ز کوی هستی، بیرون نهیم گامی

هم نیستی که دارد، ملک فنا بقایی

هم درد چون ندارد در دو دوا دوامی؟

ماییم و نیم جانی، بر کف نهاده بستان

زان می به نیم جانی، بفروش نیم جامی

عشاق را مقامی، عالی است اندرین ره

مطرب مخالفان را بنمای ازین مقامی