غزل شمارهٔ ۳۷۴

هر که از روی تواضع بنهد پیشانی

پیش روی تو زهی روی و زهی پیشانی!

همه خواهند تو را، تا تو کرا می‌خواهی؟

همه خوانند تو را، تا تو کرا می‌خوانی؟

زان غمت یاد نیاید که منم در غم تو

زان عزیزست مرا جان که تو هم در جانی

سر مگردان ز من آخر که همه عمر عزیز

خود به پایان نتوان برد به سرگردانی