قطعه شمارهٔ ۱۶

ای سرفراز شهی کز بن دندان چو خلال

به غلامی درت قیصر و خاقان بر خاست

به هوای چمن خلق تو جان داد به باد

هر نسیمی که از اطراف گلستان برخاست

زان سر زلف بریدند که دردورانت

فتنه از زیر سر زلف پریشان برخاست

ای سبا خوف که از جود تو در بحر نشست

وی سبا ناله که از عهد تو ازکان برخاست