قطعه شمارهٔ ۹۲

ای وزیری که دلت همت اگر در بندد

گره عقد ز ابروی فلک بگشاید

قدم همت تو تارک کیوان سپرد

چنبر طاعت تو گردن گردون ساید

در زمان قلمت زهره ندارد بهرام

که زبان و لب شمشیر به خون آلاید

هرچه با عقل در ایام تو کردند رجوع

گفت تا خواجه درین باب چه می‌فرماید