قطعه شمارهٔ ۱۴۱

جهان مجد و معالی رشید دولت و دین

زهی به جاه و جمال تو چشم جان روشن

به فیض ابر کفت بحر و بر چنان پر شد

که بحر خشک لب آمد چو ابر تر دامن

فلک جنابا چون رای و تیغ هر دو ثور است

به جنب رای تو گو آفتاب تیغ مزن

تویی که در چمن فضل هر که سر بر زد

زبان شود همه تن در ثنات چون سوسن