غزل شمارهٔ ۱۲۷۲

باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش

بازگشادیم خوش بال و پر جان خویش

باز سعادت رسید دامن ما را کشید

بر سر گردون زدیم خیمه و ایوان خویش

دیده دیو و پری دید ز ما سروری

هدهد جان بازگشت سوی سلیمان خویش

ساقی مستان ما شد شکرستان ما

یوسف جان برگشاد جعد پریشان خویش