غزل شمارهٔ ۱۲۷۳

ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش

حسن تو از حد گذشت شیوه گری گو مباش

هست درست دلم مهر تو ای حاصلم

جان زرینم بس است مهر زری گو مباش

عشق کدام آتش است کو همه را دلکش است

چاکری او خوش است ملک و سری گو مباش

برکن از کار تو دست به یک بار تو

خشک لبم دار تو هیچ تری گو مباش