غزل شمارهٔ ۱۲۷۵

چون بزند گردنم سجده کند گردنش

شیر خورد خون من ذوق من از خوردنش

هین هله شیر شکار پنجه ز من برمدار

هین که هزاران هزار منت آن بر منش

پخته خورد پخته خوار خام خورد عشق یار

خام منم ای نگار که نتوان پختنش

ای تو دهلزن به قل بنده تو را چون دهل

در تو درآویخته همچو دهل می‌زنش