قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در مدح سلطان اویس

ز سیم برف، زمین شد چون قلزم سیماب

بیا و کشتی دریای لعل را دریاب

بیا و یک دو قدح کش چه می‌کنی آتش

که در شتا نرسد هیچ آتشی به شراب

زآب سرخ می‌افتاد با زال خرد

ازین محیط تلوح ار خروج می‌طلبی

چه جای زال که رستم بیفتد از سرخاب

کسی برون نرود جز به کشتی می‌ناب