قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در مدح سلطان اویس

ای که روی تو به صدبار، ز گل تازه‌ترست

از حیایت به عرق، روی گل تازه‌ترست

یا رب این شعر سیاه تو چه خوش بافته‌اند!

کش حریر سمن و اطلس گل آسترست

برقع عارض تو عافیت دلها بود

عافیت باز بر افتاده دور قمرست

سر راز سر زلفت نگشود است کسی

ظاهرا بویی از آن برده نسیم سحرست