قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - در مدح سلطان اویس

ساقی زمان آذر و دوران بهمن است

خون زلال رز ز زلال به زندان آهن است

در جام و آتش می، کن، تاملی

این اتحاد بین که میان دو دشمن است

زان جام برفروز دل تاب خورده را

کین تابخانه ایست کزان جام روشن است

گلگون می بیار که هیچ اعتماد نیست

بر خنگ آسمان که شموسست و توسن است