قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در مدح سلطان اویس

بختم از بادیه در کعبه علیا آورد

بازم اقبال بدین حضرت اعلا آورد

منم آن قطره که انداخت سحابم بر خاک

باز برداشتم از خاک و به دریا آورد

در محاق ارچه مه طالع من بود به قوص

آفتابش نظری کرد و به جوزا آورد

جذبه صحبت خورشید چو شبنم ما را

سوی مصعد دگر از مهبط ادنی آورد