قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - در مدح امیر شیخ حسن

صبا، چون پرده ز روی بهار بگشاید

عروس گل، تتق از صد بار بگشاید

چو چشم یار نماید بعینه نرگس

که بامداد ز خواب خمار بگشاید

گشاد باغ ز نرگس هزار چشم و کجاست

کسی که یک نظر اعتبار بگشاید؟

تو دل نمودگی غنچه با صبا بنگر

که هر دمش که بیند، کنار بگشاید