غزل شمارهٔ ۱۲۹۰

مست گشتم ز ذوق دشنامش

یا رب آن می بهست یا جامش

طرب افزاترست از باده

آن سقط‌های تلخ آشامش

بهر دانه نمی‌روم سوی دام

بلک از عشق محنت دامش

آن مهی که نه شرقی و غربیست

نور بخشد شبش چو ایامش