قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ - در مدح خواجه شمس الدین زکریا

داغ ابروی تو دل پیوسته دارد بر جبین

نقش یاقوتت نگارد جان شیرین بر نگین

جز دهانت هیچ ناید در ضمیر خرده دان

جز لبت نقشی نبندد دیده باریک بین

با مه رویت بتابد ذره روی از آفتاب

با گل حسنت ندارد شاخ برگ یاسمین

با هوای خاک کویت بود ما را اتصال

پیشتر زان کام تزاج افتد میان ماء وطین