قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲ - در مدح سلطان اویس

طراوتی است جهان را به فر فروردین

که هر زمان خجل است اسمان ز روی زمین

ز لطف خاک صبا گشت بر هوا غالب

چنان که می چکدش از حیا عرق ز جبین

فلک ز قوس و قزح بر هوا کشیده کمان

هوا ز برق جهان بر جهان گشاده کمین

حریر سبز چمن شد شکوفه را بستر

کنار برگ سمن شد بنفشه بالین