بخش ۱۰ - شب

شبی همچو روز قیامت دراز

پریشان چو موی بتان طراز

هوا نقطه‌ای بود گفتی سیاه

ز تاریکیش چرخ گم کرده راه

همه روشنان فلک گشته جمع

شده طالب روشنایی چو شمع

تو گفتی که گردون نهان کرد مهر

و یا ایزد از وی ببرید مهر